شنبه 10 آذر 1397 10:20

بیاییـم یک بار دیــگر از خودمان شروع کنیم

دکتر عباس ملکی

دکتر « عباس ملکی» دیپلمات و استاد دانشگاه ایرانی است که در سال ۱۳۳۶ در شمیرانات تهران متولد شده‌است. وی در سال ۱۳۵۴ وارد دانشگاه صنعتی شریف شد و تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی در رشته مهندسی مکانیک آغاز کرده و

جناب دکتر، به نظر شما فرصت‌ها و تهدیدهای دهه‌ی آینده برای ما  چه چیزهایی می‌توانند باشند و شما در این مسیر بیشترین آسیب را در کجا می‌بینید؟

ما از لحاظ فرهنگ عمومی دچار انحطاط شده‌ایم و این امر چه درسطح جامعه و چه در کف خیابان مشهود است. برای موضوع‌های کوچک مانند ترافیک‌های جزئی، یه یکباره رگ‌های گردنمان بیرون می‌زند. حالا اگر بخواهیم برای آینده‌ی این کشور فکر کنیم به‌نظر من تمامی زمینه‌های آن فراهم است، ایران کشوری است که دارنده‌ی بزرگ‌ترین ذخایر ثابت شده‌ی گاز جهان و دومین دارنده‌ی بزرگ‌ نیروی انسانی به‌علاوه منابع طبیعی، بعلاوه آن مشخصات ژئوپولتیکی منطقه، برای کشورمان ایران وضعیت منحصر بفردی ایجاده کرده است و بنظر مهمترین ذخایر ثابت‌شده‌ی نفت خام متعارف دنیاست. و با یک درصد جمعیت یک درصد خشکی دنیا،10درصد منابع دنیا را دارد. ‌نیروی انسانی نخبه در کنار موقعیت ژئوپلیتیکی بی‌‌نظیر کشور ما این شرایط را فراهم کرده که  در دهه‌ی آینده جایگاه خودش را چه در سطح کشورهای همسایه و چه در سطح جهانی پیدا خواهد کرد. همان‌طور که تاریخ ایران از هفت هزار سال پیش تا روزگار حاضر، همچنان یک کشور تمدن ساز بوده و خواهد بود. منتها قبل از این مسائل و حل مشکلات دیگر باید درباره‌ی این موضوع که امنیت روانی جامعه و اعتماد عمومی را خدشه‌دار کرده فکری کرده شود.

 دکتر به مسئله فرهنگی اشاره کردید؛ من چندین سال قبل در بنیاد ملی نخبگان بودم و در آن‌جا در حوزه‌ای کار می‌کردم که به آن فناوری فرهنگ می‌گفتند. به یاد می‌آورم که در آن ‌سال‌ها کشور کره جنوبی در برنامه‌ی پیش‌گامی‌اش برای رسیدن به کشورهای پیشرفته، فناوری فرهنگ را جزو اولویت‌های اول خودش تعریف کرده بود. کشور استرالیا هم برنامه‌ای پیش گرفته و معتقد است که پیش‌ران توسعه یک کشور از حوزه فرهنگ نشأت می‌گیرد. این درحالی است که ما به لحاظ فرهنگی همه‌ی پشتوانه‌های لازم را داریم چه از لحاظ فیزیکی و چه از نظر فرهنگ معنوی‌مان مانند حافظ، مولانا، فردوسی...؛ شما هم فرمودید که مشکل ما، مشکل فرهنگی است، لطفا این موضوع را برای ما شرح دهید.

همانطور که شما فرمودید، ما ذخایر علمی و فرهنگی زیادی داریم. ولی به‌نظرم می‌رسد که این اشخاص جرقه‌ای هستند. مثل یک شهابند در آسمان فرهنگی ما که می‌درخشند و بعد زود از بین می‌روند. اما آنچه که می‌بینیم این است که این اشخاص به صورت یک توسعه فرهنگی مداوم بدل نشدند. یعنی اینکه مثلا ما اگر در قرن هفتم سعدی داشتیم، در قرن بعدی شخصیتی بالاتر از سعدی می‌آید و همین‌طور در قرن‌های بعدی؛ نکته اینجاست که اگر بخواهیم با خودمان صادق باشیم اراذلی مثل اصغر قاتل هم داریم.
آنچه که خیلی‌ها را نگران می‌کند این است که علی‌رغم زحمات نخبگان آیا در آن شهر و منطقه ضدفرهنگ کم می‌شود، یا نه؟ یا مثلا اگر کسی سهوا با کسی تصادف کرد و مقصر ماجرا معذرت خواهی کرد، آیا طرف مقابل معذرت خواهی را قبول می‌کند، یا نه؟ آیا کم‌تر از گذشته دروغ می‌گوییم؟! یادم هست در دوران جنگ به خانواده می‌گفتم که سهم شما دو عدد صابون است، در آن زمان خیلی راحت می‌پذیرفتند. اما الان با وجود وفور نعمت مردمان ما حریص‌تر شده‌اند.
اگر بخواهیم با خودمان صادق باشیم،  با این شرایط معلوم نیست آینده ما چندان خوب باشد. ما مشکلات فرهنگی زیادی داریم. مانند مصرف زیاد. ما فرهنگ مصرف را نمی‌دانیم. مثلا مصرف آب یک شخص در ایران تقریبا سه برابر متوسط جهانی است. مثال بعدی نقدینگی است، این نقدینگی مانند یک بهمن به هرچی برسد آن را نابود می‌کند. و در آخر، باید از ناکارآمدی دولت در این حوزه سخن گفت که  در شیوع و آموزش امور فرهنگی به مردم جامعه است.

 این در حالی است که انقلاب ما در اصل یک انقلاب با ماهیت فرهنگی بود. بنظر شما ما کجاها ضعف داشتیم؟

بله درست است، من خودم از اولین تظاهرات بعد از نماز عید فطر در تپه ی‌ قیطریه تا خود انقلاب بالای ماشین بودم و شعار می‌دادم و مردم هم پشت من جواب می‌دادند. اولا انقلاب ایران یک انقلاب طبقه‌ی متوسط بود. منظور از طبقه‌ی متوسط این است که کسانی که به خیابان آمدند و شعار فرهنگی دادند، اشخاصی بودند که تا اندازه‌ای نیازهای اولیه‌ی آن‌ها برآورده شده بود. یعنی به آن صورتی که ما می‌گوییم، گرسنه نبودند. در ثانی مسکن داشتند چه به صورت اجاره‌ای و چه تملیکی، و سوم و مهمتر از همه برای مطالعه وقت اضافی داشتند. وقت این را داشتند که تا حسینیه‌ی ارشاد بروند و به سخنرانی دکتر شریعتی گوش بدهند و یا به مسجد جاوید بروند و به سخنان دکتر مفتح گوش کنند. اینها کسانی بودند که از لحاظ کم مشکل داشتند و یا اصلا مشکل نداشتند. آنها به این فکر می‌کردند که کشور به آن سمتی که باید نمی‌رود. در آن روزگار استبداد داخلی و کارهای ساواک بسیار آزار دهنده بودند. از سویی دیگر بی‌بند‌و‌باری فرهنگی مردم را خشمگین می‌کرد. این انقلاب نتیجه زحمات اشخاصی مانند دکتر مطهری، دکتر شریعتی، دکتر مفتح،... بود. نارضایتی بعدی مردم از حضور خارجی در ایران بود. این حضور به‌خصوص از نحوه‌ی حضور آمریکایی‌ها بسیار چشم‌گیر بود.
در سال 1350 کنفرانسی در ایران برگزار کردند به نام «کنفرانس سرمایه‌گذاری در ایران»، اشخاصی مانند «راکفلر»، «کسینجر» و خیلی‌های دیگر در این کنفرانس حضور داشتند. ولی یک روحانی به نام آیت‌الله سعیدی بین دو نماز در مسجد موسی‌بن جعفر در خیابان قیاسی گفت: « حضور این همه آمریکایی در ایران چه معنایی دارد؟» آیت‌الله سعیدی به‌خاطر همین جمله توسط ساواک دستگیر و آن قدر شکنجه شد تا آخر سر به شهادت رسید. این همان جرقه‌های بود که مردم را به این نتیجه رسانده بود که این حکومت مشروعیت ندارد.
همان‌طور که شما فرمودید انقلاب ایران چیزی جز  یک انقلاب فرهنگی نبود. اولین شعار ما به‌طور باور نکردنی «نه شرقی نه غربی، جمهوری اسلامی» بود. که یک شعار کاملا حساب‌شده علیه استعمار خارجی است. یا «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» که به صراحت می‌گوید از لحاظ داخلی چه می‌خواهیم. پیام‌های امام هم که آمد همه‌ی آن‌ها مضمون فرهنگی داشت.
از سال 1320 به این طرف سازمان‌های مسلح مانند سازمان افسران حزب توده، شروع به مبارزه کردند ..
 از سال 1343 به بعد هیئت مؤتلفه شروع به کار کرد که نخست وزیر شاه را کشتند و به خود شاه هم تیراندازی کردند. سازمان مجاهدین خلق ایران، سازمان چریک‌های فدائی خلق. اما هیچ‌کدام آن‌ها به نتیجه نرسیدند. به قول مرحوم «آیت‌الله رفسنجانی» که می‌گفت: «وقتی در زندان بودیم هیاهو زیاد بود ولی در بیرون از زندان و در عمل هیچ نتیجه‌ای نداشتند. حتی مسلمان خیلی معتقد، هم همین‌طور بود. ولی بعد از 15 خرداد وقتی دکتر «شریعتی» وفات کردند، در مسجد ارگ تظاهرات شد. وقتی خبر وفات آقا «سید مصطفی خمینی» از بغداد آمد در مسجد «عزیزالله» اعتراض‌‌ها و راه‌پیمایی شروع شد. باز هم عرض می‌کنم در انقلاب ما چیزی جز فرهنگ وجود نداشت.
می‌توان گفت که با وجود اختلاف طبقاتی عظیم در کشور، اتفاقاتی مانند هند آن زمان رخ نداد. زیرا فقیرترین خانواده‌ها به‌دلیل بالا بودن قیمت نفت، یک نان بخور و نمیری داشتند. نارضایتی آن‌ها اقتصادی نبود بلکه فرهنگی بود.
رژیم شاه یک اشتباه فاحش انجام داد و آن این بود که به‌صورت یک دفعه روحانیون و علمای قم، جامعه مدرسین روحانیت مبارز تهران و مشهد را تبعید کرد. اما شاگردان اما به شهرهای مختلف رفتند و آنها را از لحاظ فکری و فرهنگی روشن کردند. یکی از اتفاقات جالب آن دوران که بعد از انقلاب سفید به‌وجود آمد، تأسیس سپاه دانش و سپاه بهداشت بود. این‌ها بچه شهری‌هایی بودند که با افکار دکتر شریعتی و... آشنا بودند. این‌ها بعدها وارد روستاها شدند و آن‌چه که در تهران، قم و مشهد رخ داده بود را برای روستاییان تعریف کردند.

ما در این بحث‌ها چند نتیجه گرفتیم، ما  چه از لحاظ ژئوپولتیک و هم از لحاظ منابع طبیعی و انسانی و هم از لحاظ پتانسیل فرهنگی که داریم کشوری هستیم که می‌توانیم یک پرش بزرگ داشته باشیم. چرا آن اتفاق خاص رخ نمی‌دهد، اشکال کار کجاست؟ آیا از مدیریت است و یا از جای دیگری است؟ چرا درحال درجا زدن هستیم؟

به نظر من، چیزی به‌نام پرش و یک‌باره عوض شدن وجود ندارد. به‌نظرم برای ادامه‌ی انقلاب اسلامی و برای ادامه‌ی جریان نو اندیشی اسلامی در جهان، بیاییم یک بار دیگر از خودمان شروع کنیم. هر کسی خودش، لباس خودش را تمیز کند. راه دیگری نداریم. چرا که به‌نظر می‌رسد برای انجام کارهای اجتماعی و دسته‌جمعی با توجه به اشکالات و آفت‌هایی که در این سال‌ها برای انقلاب اسلامی به‌وجود آمده، شاید دیگر نشود کسی را مخاطب قرار داد. اما به‌صورت فردی می‌شود. هر کسی مسئول خانواده‌ی خودش باشد و اطراف خودش را تمییز کند.
 من برای پیشنهاد اتخاذ چنین شیوه‌ای دلیل دارم.  نمونه را «آیت‌الله طالقانی» به اجلاس در «بهمدون» لبنان رفته بود تا در مورد فلسطین سخنرانی کند. این درست زمانی بود که پسر عموی ایشان آقای آل احمد به اسرائیل رفته بود که دستاورد آن کتابی به نام «سفر به ولایت عزراییل» بود که در آن از کارهای اسرائیل بسیار تمجید شده بود. اما در آن سو، آیت‌الله طالقانی از جنایت‌ها در فلسطین صحبت می‌کرد. در این بین کدام یک از گفتمان‌ها موفق شد؟ بی‌شک گفتمان آیت‌الله طالقانی موفق شد. زیرا در مسابقه‌ی فوتبالی که بین ایران و اسرائیل برگزار شد، مردم ایران آن‌جا نشان دادند که از گفتمان آیت‌الله طالقانی حمایت می‌کنند.
نمونه دوم، وقتی محمد قطب کتاب‌هایش را منتشر کرد، آیت‌الله خامنه‌ای آن‌ها را ترجمه کردند و می‌دانید که جمال عبدالناصر محمد قطب را اعدام کرد. الان آن چیزی که به نام اسلام ناب داریم همان کتاب‌های مرحوم محمد قطب و ترجمه‌های آیت‌الله خامنه‌ای است. نمونه بعدی، چند وقت پیش جایی مهمان بودم که در آن زمان آقای اردوغان هنوز شهردار بود. همان‌طور که غذا میل می‌کردیم، گفتم که شما چرا این‌قدر موفق هستید؟ در آن زمان استانبول مشکل آب و نان حادی داشت و اردوغان توانسته بود این مشکلات را حل کند. اردوغان گفت که من یک نفر دارم که کتاب‌هایش را می‌خوانم و از آن ایده می‌گیرم. نام آن شخص دکتر علی شریعتی است.
یکبار هم خدمت آقای «گل» رسیده بودم که از آقای محمدرضا حکیمی صحبت می‌کرد و می‌گفت آن کتاب‌ها خوب است. راه درست شدن مشکلات ما نوشتن است. نوشتن کتاب‌هایی مانند دکتر حکیمی و... این که من بتوانم با یک حرکت وسیع و گسترده اجتماعی کل ایران را به این سمت بکشم، به‌نظر من این حرکت در آینده، برای ما زیاد جواب‌گو نخواهد بود.

بیشتر بخوانید

  • با رضا بُــــــــرجی، مستندساز و عکاس شناخته شده جنگ

    با رضا بُــــــــرجی، مستندساز و عکاس شناخته شده جنگ

    رضا برجی نامی شناخته شده در عرصه مستندسازی و عکاسی است. از 19 سالگی فعالیتش را در جبهه آغاز کرد با عکاسی برای واحد تبلیغاتی لشکر سیدالشهدا(ع). از اواخر سال 65 هم به گروه روایت فتح پیوست و هنوز هم خود را شاگرد شهید مرتضی آوینی می‌داند. برجی تا به امروز به صورت مستقیم در 16 جنگ حضور داشته و از این نبردها فیلم و عکس تهیه کرده است. مستندهای مادران سربرنیتسا، سال‌های گلوله و زنبق، لعل بدخشان، سواحل اشک و زیتون (مستندی از جنگ 33 روزه لبنان) از جمله ره‌آوردهای او از این سفرهای متعدد و البته پرمخاطره به

  • همه عاشق بودیم؛ گفت‌و‌گوی « سرو» با حمیدرضا آذرنگ، خلیلِ «تنگه ابوقریب»

    همه عاشق بودیم؛ گفت‌و‌گوی « سرو» با حمیدرضا آذرنگ، خلیلِ «تنگه ابوقریب»

    حمیدرضا آذرنگ پیوسته دغدغه جنگ تحمیلی و دفاع مقدس را در آثارش داشته است؛ نشانه‌هایش هم ختم خنکای خاطره، دو لیتر در دو لیتر صلح، ملکه، بیداری رویاها و ... . این بازیگر، کارگردان و نمایشنامه‌نویس کلکسیونی از جوایز و افتخارات را در کارنامه حرفه‌ای خود دارد. عمده فعالیت‌های او البته بر روی صحنه بوده و بی تعارف و بدون غلو، آذرنگ در زمره بزرگان امروز تئاتر است. جوایز متعدد او از جشنواره‌های تئاتر فجر، جشن اردیبهشت تئاتر و جشن بازیگر تئاتر مویدی است بر این ادعا. اعتبار کارنامه‌ی هنری این هنرمند 46 ساله

  • همـــه عاشــــق بودیـــــم

    همـــه عاشــــق بودیـــــم

    تنگه ابوقریب؛ فیلم تحسین شده منتقدان و تماشاگران که در جشنواره فجر سال 96 با کاندید شدن در 11 بخش و دریافت 6 سیمرغ از جمله سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر نقش اول مرد برای امیر جدیدی و بهترین فیلم، توجهات زیادی را به خودش جلب کرد، اثری پر هیجان و غافل‌گیر‌کننده از یک فیلمساز آرام است!...

  • امیر سرلشکر عبدالرحیم موسوی فرمانده کل ارتش جمهوری اسلامی

    امیر سرلشکر عبدالرحیم موسوی فرمانده کل ارتش جمهوری اسلامی

    امروز به برکت اقتدار نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران در منطقه، صدای یاس و درماندگی دشمن به گوش می‌رسد

نظرات بینندگان

نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.

نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، موارد مغایر با آموزه‌های دین مبین اسلام باشد منتشر نخواهد شد.

نظر شما

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.